![]() |
![]() |
|
| یادداشت های یک دیوانه |
|
من مرغ دریایی ام.کجایی پزشک نازنین که ببینی من مرغ دریاییم.همون مرغ دریایی که تو نوشتی. من مرغ دریایی ام. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط کاساندرا |
|
|
آدما وقتی حالشون خوبه چه شکلین؟آینو برسیدم چون تا به حال هیچوقت حالم خوب نبوده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط کاساندرا |
|
|
در زندگی انسان زخمهایی است که مثل خوره روح را ...روح را...روحم تکه تکه شد.روحمو تکه تکه کردی ای تو روحت.از همه ی آدما بدم میاد...از خودم بدم میاد که اینقدر احمقم.حالا که گردی زمین و هر روز داری دورم می زنی منم دورت می زنم .تو و همه ی آدمای کثیفی که روت راه میرن و نفس می کشن و با نفسای مصمومشون کثیف ترت می کننو دور می زنم.به نداشته هام ...هر گهی دلت می خواد بخور.هر جای دنیا هر گهی که دلت خواست بخور.در لحظه گه بخور.در لحظه گه خوردن خیلی لذت بخشه تو که عادت داری به زیستن ر زمان حااااااااااااااااااااااااال.حالم بهم می خوره.دیگه قرصای کلسیم دی و آهنم رو جلوگیری از حالت تهوعم تاثیر نداره.خدایا جون من(ول کن جون من که برات ارزش نداره)جون عزیزت داری چیکار می کنی هان؟؟؟!!! تبصره-این کامنتو برای این پاک نکردم که بیشتر ببینین همه چیز چقدر مسخره و بی ربطه. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط کاساندرا |
|
|
نه من دیگه کافه نادری نمی رم.از ترم اول یه جای رویایی بود برام.پاتوق صادق هدایت و خیلی هنرمندای دیگه و من متاسفم که دیگه دوستش ندارم.عاشق میزای کهنه و صندلی لهستانیاش بودم.عاشق حیاطش.استکانای لب پر و همه ی چیزای نوستالژیک دیگه.اما امروز که رفتم کافه شوکه شدم.صندلی لهستانیایو رو جمع کرده بودن.برخوردشون بد بود.لعنت به من که برای زنده کردن خاطرات گند زدم بهشون.نه من دیگه پامو تو کافه نادری نمی ذارم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم دی 1390ساعت 0:52 قبل از ظهر توسط کاساندرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شما که می خوانید هنوز در شمار زندگانید
اما من که می نویسم دیریست به راه خود رفته ام به سرزمین سایه ها ادگار آلن پو |
|
RSS
|